تبليغاتX
کلیم الله توحدی

کلیم الله توحدی

درباره تاریخ و فرهنگ و موسیقی کرمانجی- آشنایی با استاد کلیم الله توحدی-مورخ

نام کتاب

با سلام خدمت تمامی دوستان عزیز

به اطلاع می رسانم کتاب جدید پدرم ، ( هزار و یک شب کرمانج) ، نام گرفت. به زودی چاپ و انتشار می یابد.

با سپاس

نیلوفر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 12:25  توسط نیلوفر  | 

پیشنهاد بدهید

با سلام خدمت دوستان گرامی

کتاب جدید آقای توجدی آماده چاپ است و به زودی روانه بازار می گردد. این بار ایشان تصمیم گرفته اند به پاس تشکر از شما فرهنگ دوستان عزیز انتخاب عنوان کتاب جدیدشان را به شما محول کنند. در این کتاب ایشان به بررسی فرهنگ ، هنر ، موسیقی و خوانندگان پرداخته اند . برای تصمیم گیری بهتر شما دوستان قسمتی از فهرست کتاب را قرار می دهم تا با توجه به آن اسمی که متناسب می باشد را پیشنهاد بفرمایید . از همکاریتان سپاسگزارم.

*سوز و گداز عشق (ابن غریب شاعر کرمانج دوره صفویه )
*گلجان و مردان ، دلدادگان کوهستان ( عشق شکوفا شده از ناله نی)
*فلسفه آهنگ درگز در موسیقی کرمانجی
*هنر نمایی و مشاعره بخشی های ترک و کرد درگزی در زمان اللهیار خان
*بانو پری درونگری ، ستاره ای درخشان در آسمان موسیقی کرمانجی
*مرجان ،دختر کرد چناران
*آهنگ پری جان . یادگاری از پری کاویانلو در اواخر دوره قاجار
*بانو شیروانی (مهبانو)
*کور اوغلی (حماسه آفرینی روشن کرد جلالی در دوره شاه عباس در موسیقی کرمانجی )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 آبان1390ساعت 21:50  توسط نیلوفر  | 

تسلیتی به پیشگاه اهالی ذوق و هنر هوالباقی

تسلیتی به پیشگاه اهالی ذوق و هنر

هوالباقی

استاد علی آبچوری به خانه نو نقل مکان کرد

(گشتی چوون ژه جهانی ، ده س وه تالو نا ئومیده؛ جعفر قلی)

استاد قوشمه نواز شادروان علیخان یزدانی معروف به آبچوری ، پس از عمری آوارگی و خانه به دوشی و اجاره نشینی ، سر انجام به خانه ای که آفریدگارش برایش تهیه دیده بود ، نقل مکان کرد. 28 دیماه 1389 –بجنورد

آبچوری ستاره ای درخشان در آسمان فرهنگ و هنر خراسان بود که پس از یکدوره زندگی توام با فقر و رنج  از کهکشان افول کرد و ناپدید شد. بزرگ هنرمندی که نخستین برنامه رادیو کردی در خراسان با قوشمه دل انگیز او آغاز شد و در آسمان

ایران طنین افکن گردید، اینک ما را در غم خویش داغدار نموده است.چنانکه پیشتر از او در دو سال گذشته دیگر اساتید بزرگ موسیقی ما نیز رخت بر بستند. همچون شادروانان: حسین ببی ، شیخ محمد سملغانی از خطه بجنورد ، پرویز زنبیلباف از اسفراین و علی رزم آرا در مشهد که رهسپار این وادی بی برگشت شدند.

غم از دست رفتن این اساتید فرهیخته را به عموم مردم هنر دوست ایران و به ویژه کردهای هنر پرور خراسان تسلیت گفته و برای آن عزیزان رحمت پروردگار را خواستاریم و برای دودمانشان صبر و توکل.

غرض نقشی است کز ما باز ماند                      که هستی را نمی بینم بقایی

مگر صاحبدلی از روی رحمت                         کند بر حال مسکینان دعایی

 

                                                         خراسان کلیم الله توحدی.کانیمال

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 بهمن1389ساعت 12:4  توسط نیلوفر  | 

درگذشت استاد عبيدالله ايوبيان

با سلام و درود فراوان

درگذشت و فقدان استاد بزرگوار جناب آقاي دكتر عبيدالله ايوبيان را به همه هم ميهنان كرد به وي‍ژه مردم خوب مهاباد تسليت عرض مي نمايم. روحش شاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 شهریور1389ساعت 12:20  توسط نیلوفر  | 

جواب آن ترک خراسانی

دوستی که خود را ترک خراسانی معرفی کرده!

قطعا بداند که من او را کاملا می شناسم ، بهتر بود خودت را ترک معرفی نمی کردی و به حیثیت ترکان خوب خراسان لطمه وارد نمی کردی که فردی همچون تو ررا در میان خود داشته باشند. من در میان ترکها بیشتر از کردها یار وفادار دارم و من تنها کسی هستم که در خراسان به شعر و فرهنگ ترک پرداخته ام. از اینکه مرا دروغگو کرده اید ، همه مردم مرا می شناسند ، امیدوارم روز شناسایی تو به مردم هم دیر زمانی نپاید.

1-     اگر تو دروغگو نیستی ، بگو من در کدام کتابم و در چه صفحه ای نوشته ام در دو سالگی به فکر جعفر قلی بوده ام تا خوانندگان دریابند؟

2-     اگر تو دروغگو نیستی ، بگو من در کجا مخدومقلی ( نه مختومقلی ) شاعر معروف ترکمن را کرد نوشته ام؟

3-     تو نترس از اینکه من بگویم ناپلئون ترک است !! زیرا سندی در ترک بودن ناپلئون موجود نیست .

4-     بگو در کدام کتابم مردم شریف جوین و به قول تو ( مردمک جوین ) را آنچنان که می گویی معرفی کرده ام؟

5-     منهم می گویم بر دروغگو لعنت ، که دروغگویی صفت ایرانیان با فرهنگ و ادب نیست و سر منشا تمام رذایل است.

6-     در پایان خود را لو داده ای که من گفته ام ( دیگر نمی نویسم ) باید بگویم چون سواد کافی برای خواندن اوراق من  نداری موضوع را درک نکرده ای. خوب بود از یک نفر با سواد تر می خواستی آنها را برایت بخواند . من ادعای داشتن سیکل ، دیپلم و لیسانس نداشته و ندارم و همواره گفته ام ( من یک چوپان کرد هستم)، حرکت تاریخی کرد به خراسان –جلد 2 ص602

اگر از کسی می خواستی شعر مرا درباره (شیر علی چوپان ) برایت بخواند ، شاید می فهمیدی که به شیر علی چوپان افتخار کرده و غبطه خورده و خطاب به او گفته ام :

کاش از تو جدا نمی گشتم                                              تا که بودم کلیم کوهستان

بنابر این بار هم اگر خواستی چیزی بنویسی با یک نفر سواد دار مشورت کنی تا اراجیفی را که به هم بافته ای ، به غلط (عراجیف) ننویسی. امیدوارم خداوند همه ما را به انصاف و تعقل واداشته و از یاوه گویی بر کنار دارد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 دی1388ساعت 18:59  توسط نیلوفر  | 

پاسخ به خوانندگان گرامی

برادران بزرگوار و خردمند و فرهیخته ام آقایان ؛

     اسماعیل حسین پور ، هرمان ، علی رضا خانی ، فیضی رهورد ، مرتضی شفیعی ، فروزان

 مهر ، جواد کلیدری ، میدیا ، آرمین باقرزاده ، رضا سملقانی ، محمد خسروی و ...

 

      پیام های زیبا و تشویق آمیزتان موجب دلگرمی و تحرک هر چه بیشتر حقیر گردید . چشم

امیدم به شما نسل جوان تحصیل کرده است . سالهاست که ما چوب غفلت پدرانمان را می

خوریم که هیچ گونه سیاست و آینده نگری و دفاع از حریم فرهنگی خویش را نداشتند.

 

      با اینحال نمیشود آنها را خیلی هم سرزنش کرد ، هر چه بود ، آنان زبان و آئینهای خود را

حفظ کردند ، گر چه سواد کافی نداشتند. اما نسل ما نیز هیچ شاخه گلی بر سر خود نزده

است. از فرهنگ و سنتهای خود روز به روز فاصله می گیرد و غربزده و بیگانه می شود.

 

      نه مادران کرد ، اکنون فرزندان کرد می زایند و نه پدران کرد فرزندان کرد تربیت می کنند .

به هر روستا که سر بزنید ، می بینید مادران نو خاسته کرمانج ادای فارسی حرف زدن با

کودکانشان را در می آورند . در حالیکه هیچ توشه و آگاهی از فرهنگ خود ندارند . ننگ بر چنین

 مادرانی باد که امروز همه جا حتی در میان ایلات و عشایر چادر نشین نیز با آنان مواجه

هستیم.

      جلو نابودی لباس زیبای زنان کرمانج را گرفتم و آنها را دوباره به راه آوردم که اکنون نمونه

هایش را در عروسی ها می بینید . اما از عهده زبان نا سالم این مادران نو خاسته که آفت زبان

 و فرهنگ ما هستند ، بر نمی آیم و سخت ملولم.

    عزیزانم ؛ از اینکه دیر وقتی است پاسخ شما را نداده ام ، دلگیر شده و حمل بر بی توجهی

حقیر فرموده اید.

    خدا می داند چنین نیست . حد اقل زن و فرزندانم می دانند که من وقت غذا خوردن به

راحتی را هم ندارم . در کنار سفره نیز قلم و کاغذ در دست دارم. برای امرار معاش خانواده

 مجبورم روزها در اوغاز بیل بزنم و زمین را بکارم و شبها تا پس از نیمه شب مشغول نوشتن

 فرهنگ کرمانجی هستم ، در همه موارد ، فرهنگ، هنر ، تاریخ ، آئین و مراسم ، ترانه ها ،

سرگذشت ها و ...

   افسوس که عمرم ضایع شد و هدر رفت . نیم اول در چوپانی و کوهها و سربازی و غیره

گذشت و نیم دیگر در زجر و شکنجه و زندان و بی پولی گذشت . خیلی آرزو داشتم به فرهنگ

و هنر کرمانج سر و صورتی بدهم ؛ اما پول لازم را ندارم . حتی گاهی اوقات نمی توانم کتاب

مورد نیازم را از کتابفروشیها خریداری کنم . با حقوق نا چیز بازنشستگی که هزینه خانواده را

هم تکافو نمی کند ، چه می توان کرد ؟

    این در حالی است که یک ملیون کرد ساکن خراسان با لاف زدن ، قادر به چاپ و انتشار یک

 مجله هم نیستند ،در حالیکه من با هر فقر و بدبختی بوده تا کنون 15 جلد کتاب چاپ و منتشر

کرده ام ، افسوس که:

 

درم داران عالم را کرم نیست                                         کرم داران عالم را درم نیست

 

       خوب می دانم بسیاری از کردهای ما دربیهوده نشینی خود ، هر بار صدها هزار تومان

نفله می کنند. اما ، حاضر نیستند یک کتاب تاریخی کرمانج یا شاهنامه ای و  حتی دیوان جعفر

قلی را بخرند و از اشعار زیبایش لذت ببرند . فقط یاوه گویی و لاف زنی  نقل مجالس آنهاست

!!

     در حال حاضر چندین جلد کتاب  آماده چاپ دارم ، هر کس می خواهد بیاید برای خودش

چاپ کند ، دیگر خسته شده ام .

از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

      اما ، علی رضا خانی عزیز ، حقیر از اشعار ( شاکه و خان منصور ) از سردارن نادر شاه در

جنگ قندهار کاملا بی خبر هستم . کاش پیش از چاپ کتاب (نادر صاحبقران ) آن اشعار را برایم

 می فرستادید که همچون اشعار سرهنگ الماس خان کندوله ای دیگر سردار نادر شاه  چاپ

 می کردم . جنگ قندهار در سال 1150 قمری بود . سرداران کرد و لر بودند که قندهار را پس

از یکسال محاصره برای نادر شاه فتح کردند. قطعا به استناد این سروده ها آنها نیز در جنگ

قندهار و جنگ هندوستان شرکت داشته اند.

امیدوارم کتاب مستند (نادر صاحبقران ) مرا ، شما و هر ایرانی غیرتمند خوانده خوانده باشید و

 بخوانند و بر غیرت و شجاعت این بزرگمرد تاریخ ایران آفرین بگویند . در حال حاضر سخت

مشغول دو کتاب (فرهنگ کرمانجی کلیم ) و ( خانی کلمیشی) _اسناد و حقایق کلیدر _

هستم که هر دو دارند تایپ می شوند.

 

        امیدوارم از درد دل های من ، آزرده نشده باشید و مایوس نگردید . فقط بدانید که تا لحظه

 مرگ در حال تحقیق و پژوهش و نوشتن هستم و آنها را آماده چاپ می کنم تا نسل های بعد

 بتوتنند آنها را به چاپ برسانند و بدانند که حقیر در چه دوره و زمانه ای و چه نسلی از مردم ،

 درگیر بوده ام و راه گلایه ای برایشان باقی نگذارم که با بودن این قوم ، زورق شکسته ما به

 ساحل نجات نخواهد رسید مگر ؛

ژه خادی دا وه نه زه ر وه                                        کانیه ک له ناو کالان ده روه

 

برانگی وه : کلیم کانیمال

15/9/1388 مشهد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 آذر1388ساعت 11:23  توسط نیلوفر  | 

آنگاه که اخلاق جامعه ضایع شد، چه می شود کرد؟


آری ، چه می شود کرد؟

  آقای (هیوا مسیح) بدون اطلاع و اجازه ام کتاب ترانه های کرمانجی ام را که شامل سه خشتی ها بود و نمونه ای را به آقای کریم اکبر زاده اهدا کرده  بودم ، گرفته وبه نام خود چاپ کرده و آنگاه با بی انصافی ، ترجمه ترانه ها از سوی مرا نیز به باد انتقاد گرفته که نا کار آمد و خالی از جنبه های زیبایی ترجمه بوده است .!! ص10

  این آدم نمی تواند بیندیشد که با این ترجمه نارسا نیز ، آنرا بردند و نابود کردند ، به اتهام رواج دادن خط کرمانجی در خراسان ، ایشان باید بداند که برای اولین بار من توانسته ام به زبان کرمانجی کتاب بنویسم و تمام خطرات آنرا هم به جان بخرم و پس بدهم . از دیگر سو  مردم ما هنوز با خط کرمانجی آشنا نیستند و ناچارم برای آشنایی آنان با این رسم الخط تا می توانم تحت اللفظ ترجمه کنم . چنانکه در دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی نیز چنین کردم ترجمه آزاد و زیبایی که کرمانج یا فارسی زبان عزیز نتوانند از خواندنش بهره مند شوند، چه نتیجه ای دارد؟البته برای ترجمه آزاد و زیبا زمان و آینده ای وجود دارد که آیندگان چنان خواهند کرد ، چنان که آقای هیوا کرده است .

  نیز حکایت آن عضدی بی سواد بجنوردی است که یک روز هم به دبستان و مدرسه نرفته وتنها چند روزی به مکتب روستایش گام نهاده و ادعای نویسندگی می کند و کارم را هم تخطئه می نماید و با این سرقت فرهنگی آّشکار ، با نوشته های پر از اشتباه خود  دیوان (جعفر قلی ) مرا با عوض کردن شماره صفحاتش به نام خود چاپ کرده و بر من هم تاخته است !! چه می توان کرد از دست دوستان نادان؟!مثال بی سوادی که فکر میکرد با زدن عینک به چشمان خود دانشمند،نویسنده و ادیب می شود.

 

دشمن دانا که غم جان بود                    بهتر از آن دوست که نادان بود

 

کلیم الله توحدی کانیمال

مشهد 9/9/1388

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 آذر1388ساعت 18:45  توسط نیلوفر  | 

دایره المعارف کلیم

الفبای کرمانجی

الفبایا (گه پک) که دارای 41 واژ ( واج) و دو نشانه – می باشد ، که مخصوص لهجه کرمانجی شاخه شمالی است. الفبایی که در کردستان بر گرفته از لاتین کردستان ترکیه می باشد ، برای زبان کرمانجی خراسان به علت کمبود واژها نا رساست . بلکه الفبای اختراعی دانشمندان کرمانج شناس شوروی سابق برای زبان کرمانجی کاملا کافی و مناسب است که از آن بهره گیری نموده ام.

 

گه پک

کرمانجی

فارسی

ئا (آ.ع)

ئاق.ئار. ئاش(آ)

آب. آتش. آسیا

ئه.

ئه ز . ئه م

من . ما

ئو.

ئوستی

گردن

ئو،-

ئورزه لک . ئورنچه

اسپند. یونجه

ئوو.او

ئوریناگ . ئوولاشان

الگو. نمونه. اولاشلو

ئ

ئسلام

اسلام

ئی ، -

ئیران ، ئیوار

ایران . شب

ئیی ، ای

ئیرو . ئیسال

امروز . امسال

ئیو = ت -

سوییر ، توییژ ، کوییر

سرخ . تیز . کور

ب

برا . باژ

برادر . پدر

پ

پار . په رچ

سهم. ورم

پ

پان .. پوونگ

پهن . پونه

ت

تووش . تیر

حدود . تیر (تیجه)

ت

توور . تیر

توبره . غلیظ

 

 

به رندیر: گوسفند ماده یکسال به بالا که هموز نزائیده باشد. خام به رندیر

به رنه خوون : واروونه ، واژگون بخت ، سیاه بخت

به روات بووین: بر باد شدن ، هدر رفتن

به روات کرن : غارت کردن . بر باد دادن

به روار: دیدگاه وارگه ها ( سیاه چادرها .به ر + وار منطقه کوهستانی مقابل محله های کوچ نشینان در کوهستان آرموتلی اوغاز)

به روار : کوهستان ، سرزمین کرد نشین در عمادیه عراق ، مهاباد

به رواریی : منسوب به روار ، کردهای بروار کردستان خود مختار عراق

به روانه ک : پیش بند چرمی ، پیش بند انبانی که درو گران هنگام درو کردن گندم از جلو آنرا به سینه و شلوار خود می بندند که کلش و خار و خاشاک لباس آنها را پاره نکند ، جلو بند

به روبووم : بر و بوم ، مرز و بوم ، میهن

به روه به ر : گروه گروه ، دسته دسته

به روه به رهاتن: گرده گرده ، پشت سر هم آمدند.

به روه به رچوون: دسته دسته ، پشت سر هم روان شدند و رفتند.

به روک : یخه ، یقه ، گریبان

به روه ر رو : گل آفتابگردان

به روه ژوور: رو به بالایی ، رو به سر بالایی

به ره : بهره ، فایده ، سود

به ره وه ند: بهره مند

به ره ف: جمع ، سر جمع ، گرد هم

به ره ف بوویین : سر جمع شدن ، گرد هم آمدن

به ره ف کرن : سر جمع کردن ، دور هم گرد آوردن

به ره ک : برک ، نوعی پارچه پشمی که از پشم شتر یا کرک بز بافته می شد . از آن سفره و جامه گرم زمستانی تهیه می کردند.

به ره که ت : برکت ، مبارک بودن ، فراوانی

به رره ماک : بره و مادرش را در کنار هم به بیابان بردن و چرانیدن که بره های کوچک هم شیر بخورند و هم بچرند و روش راه رفتن در کوه و بیابان را فرا بگیرند . گله داران کرمانج معمولا به هنگام برگشت از قشلاق به ییلاق بیش از یک ماه بره ها را همراه گله رها می کنند . یعنی برره ماک می کنند.

به ر هه و بووین : کنار هم جمع شدن ، متحد شدن ، دور هم گرد آمدن

به ری : جلوتر ، از جلو ، از پیش

به ری ئیقاریی : زمان پیش از فرا رسیدن، تاریکی شب ، نزدیک غروب ، پیش در آمد شب

به ری : جلو ، پیش ، قدیم ، در گذشته ها

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 13:54  توسط نیلوفر  | 

نادر صاحبقران

نادر صاحبقران

آخرین کتاب مستند تحقیقاتی است با اسناد نو یافته در مورد نادر شاه که گویای روزگار جوانی تا پایان کار این پادشاه بزرگ ایران است .

این کتاب بهترین منبع تحقیقاتی برای پژوهندگان این بخش از تاریخ کشور ماست که جامعه شناس ایلات و عشایر ایران به تفکیک اقوام در آن منعکس گشته و رنج و تلاش استاد توحدی را در جهت فراهم آوردن اسناد آن آشکار می سازد.بر هر ایرانی خردمند و علاقمند به تاریخ ایران لازم است که این کتاب را در گنجینه کتابخانه خود داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 12:44  توسط نیلوفر  | 

لطف یکی از خواننده ها

وجیزه ایست شعر گونه -  موشح به نام مبارک فردوسی دوران جناب استاد ( کلیم الله توحدی ) به پاس زحمات توانفرسا و ایثار کم نظیرشان در تجدید حیات قوم کرد:

کتاب پر بهایت را برادر بارها خواندم

لبم تفتید و دل افسرد و سیل اشک هم راندم

یموت و گوکلان و روس و قاجارش تنم لرزاند

مصیبت نامه در سوگ (جه جو خان )و (بگو) خواندم

(ابولفضلت ) فدا کردی ولی عزمت نشد زایل

لوای کرد بر دوشت، به فکر ایل خود آن دم

همه سعی و تلاش تو سر افرازی کردستان

تو را خواندم (کلیم الله ) ز توصیف دگر ماندم

وفا را ، عهد آن کردم که بوسم دیدگانت را

حضوری چون نشد حاصل ، ز غصه جان بر افشاندم

دل و جان همه کرد ج هان مرهون ایثارت

یقین دارم از این معنا ، از ان ( فردوسیت ) خواندم

 

به تعداد تمامی نفوس کردان جهان تو را سپاس

به امید دیدارت هوشنگ احمد پناه دبیر بازنشسته سال 1377 آموزش و پرورش کردستان اهل سنندج

حروف اول هر مصراع تشکیل شده از حروف نام و نام خانوادگی استاد

حروف اول هر مصراع= کلیم الله توحدی

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 مرداد1388ساعت 14:47  توسط نیلوفر  |