تبليغاتX
/DTD/xhtml1-strict.dtd"> کلیم الله توحدی


کلیم الله توحدی

درباره تاریخ و فرهنگ و موسیقی کرمانجی- آشنایی با استاد کلیم الله توحدی-مورخ

نادر صاحبقران

آخرین کتاب مستند تحقیقاتی است با اسناد نو یافته در مورد نادر شاه که گویای روزگار جوانی تا پایان کار این پادشاه بزرگ ایران است .

این کتاب بهترین منبع تحقیقاتی برای پژوهندگان این بخش از تاریخ کشور ماست که جامعه شناس ایلات و عشایر ایران به تفکیک اقوام در آن منعکس گشته و رنج و تلاش استاد توحدی را در جهت فراهم آوردن اسناد آن آشکار می سازد.بر هر ایرانی خردمند و علاقمند به تاریخ ایران لازم است که این کتاب را در گنجینه کتابخانه خود داشته باشد.

نوشته شده در دوشنبه 2 شهریور1388ساعت 12:44 توسط نیلوفر| |

وجیزه ایست شعر گونه -  موشح به نام مبارک فردوسی دوران جناب استاد ( کلیم الله توحدی ) به پاس زحمات توانفرسا و ایثار کم نظیرشان در تجدید حیات قوم کرد:

کتاب پر بهایت را برادر بارها خواندم

لبم تفتید و دل افسرد و سیل اشک هم راندم

یموت و گوکلان و روس و قاجارش تنم لرزاند

مصیبت نامه در سوگ (جه جو خان )و (بگو) خواندم

(ابولفضلت ) فدا کردی ولی عزمت نشد زایل

لوای کرد بر دوشت، به فکر ایل خود آن دم

همه سعی و تلاش تو سر افرازی کردستان

تو را خواندم (کلیم الله ) ز توصیف دگر ماندم

وفا را ، عهد آن کردم که بوسم دیدگانت را

حضوری چون نشد حاصل ، ز غصه جان بر افشاندم

دل و جان همه کرد ج هان مرهون ایثارت

یقین دارم از این معنا ، از ان ( فردوسیت ) خواندم

 

به تعداد تمامی نفوس کردان جهان تو را سپاس

به امید دیدارت هوشنگ احمد پناه دبیر بازنشسته سال 1377 آموزش و پرورش کردستان اهل سنندج

حروف اول هر مصراع تشکیل شده از حروف نام و نام خانوادگی استاد

حروف اول هر مصراع= کلیم الله توحدی

 

نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 14:47 توسط نیلوفر| |

اسناد و حقایق کلیدر

      این کتاب که امیدوارم تا پایان سال 1388 چاپ و منتشر گردد ، بر مبنای حقایق ، عکس و اسناد تاریخی و مصاحبه با افراد آگاه و بازماندگان حوادث رمان تاریخی معروف (کلیدر ) است که به همت آقای محمود دولت آبادی ، نویسنده پر توان انجام گرفته .

اما از آنجا که بیشتر مطالب آن با حوادث تاریخی چنان که بوده اند ، وفق نمی دهد ، لذا به خواهش دوستان اهل تحقیق بر آن شدم با چند بار مسافرت به میان کردهای کلمیشی و به دست آوردن عکس و اسناد قهرمانان کلیدر در رابطه با قیام گل محمد کلمیشی که در کرمانجی آهنگ معروف ( خانی کلمیشی ) و در فارسی آهنگ معروف ( ننه گل محمد ) مربوط به آن است که در سالهای 1325 تا 1337 خورشیدی ادامه داشته ، به صورت کتابی مستند با نام های اصلی قهرمانان داستان به رشته تحریر در آورم و در دسترس علاقمندان گرانقدر قرار دهم .

کلیم الله توحدی

نوشته شده در چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 22:58 توسط نیلوفر| |

با سلام به دوستان عزیز

این وبلاگ بر اساس جستجو گر

Mozilla firefox

طراحی شده است و اگر با سایر مرور گرها وارد وبلاگ شوید

کاملا آن را به هم ریخته مشاهده می کنید . پس خواهشمندم

برای دسترسی آسانتر از مرور گر ذکر شده در بالا استفاده کنید.

موفق باشید


نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 11:21 توسط نیلوفر| |

بنام خداوندجان وهنر

نگاهی به آئین های نمایشی کرمانج خراسان

 

     این مقاله رابه پاس احترام به مدیران ودبیران ودست اندرکاران «سمیناربین المللی نمایش های آئینی وسنتی» به رشته تحریردرمی آورم که درپایان امردادماه 1386 درتهران درخانه هنرمندان ایران برگزارمیگرددوامیدوارم به عنوان شاخ گلی هرچندکوچک، دراین گلستان پرگل وریحان ولاله وسنبل موردقبول واقع گردد.

     میدانیم که آئین ها وسنّت های بین المللی به عنوان آئینه ای تمام نما، نشانگرفرهنگ عامه ونشانگرفولکورمردمان جهان، مورداحترام هستندویادگاری ازنیاکانمان درسراسرگیتی که زندگی وروزگارخودرادرطول تاریخ پرخادثه وپرفرازونشیب، اعم ازدردوغم وشادی ونشاط باآن آرایش وهماهنگی داده وبه زیباترین ودل انگیزترین احساسات پاک خود، آراسته و همچون گوهری گرانبها به امانت سپرده اند. پس برماست که ازاین ودیعه الهی به نیکوترین وجه پاسداری نموده وآنرابه آیندگان بسپاریم. زیرا این امانت گهرباردرطول قرون واعصار، همواره موجب پیشرفت وتکامل زندگی بشربوده وآنچه راکه امروزدرپیشرفت علوم وفنون گوناگون مشاهده می نمائیم، کوره راهی وسرنخی به آن آئین هاوباورهای ایده آل گذشتگان درتسخیرکرات آسمانی دارد.

     چنانکه دردوران باستان، کیکاووس پادشاه بلندپرواز ایران، قصدپرواز به آسمانها وفضانوردی وتسخیرماه وستارگان وکهکشانها رادارد. حکیم فرزانه فردوسی توسی درشاهنامه پرارزش خودکه سندملیت ما ایرانیان است، به این موضوع اشاره داردکه کیکاووس تختی زرین به بال عقاب هابست تابوسیله آن بلندپروازان درفضای لایتناهی به سیروسیاحت دراحوال ماه وستارگان وخورشیدبپردازد که گفته است: بلندآسمان جایگاه منست.هرچنددرآن روزگاران این کارامری بعیدبه نظرمیرسیده وافکارشاه رانشات گرفته ازتعلیمات شیطان میدانسته اندکه به اوگفته بوده است:

                 گرفتی زمین آنچه بُد کام تو       شود    آسمان    نیز   در  دام    تو

     وبدنبال القاء این اندیشه بودکه جان وروان شاه به تشویش افتادکه چسان این سفرفضایی خطیررابپیماید

                  پراندیشه شدجان آن  پادشا       که تا  چون  شود  بی پر  اندر  هوا

                  ز دانندگان پس بپرسید شاه       کزین خاک چنداست تاچرخ وماه

     وسرانجام شاه برتختی زرین ،بربال عقاب هانشست وبه آسمان پروازکرد.

                    نشست  از برتخت کاووس  کی      نهاده به پیش اندرون جام  می ...

                    شنیدم  که کاووس ازآن برفلک       همی رفت تا  بگذرد از ملک...

     هرچندکاووس شاه درشرایط ابتدایی آن روز جهان دراندیشه فضانوردی خود، موفقیت چندانی به دست نیاورد، اما شکست اودراین امرخطیرهمواره بشریت رابه این فکرواداشت که چگونه میتوان به این آرزو دست یافت.

    این آروزی همیشگی درداستان پرنده ضعیف الجثه وقوی الاراده ای به نام تورغه رفته رفته چنان جان گرفت که اودرصددبرآمدخورابه خورشیدبرساند وازنزدیک شاهدنورافشانی آن گردد. داستان تورغه ازشاهکارهای زیبای ادبیات شفاهی وموسیقی کرمانجی خراسان است که ریشه مشترک دراساطیر روم ویونان نیزدارد.

     آری هزاران سال ازآرزوهای شاه ایران ونیزپرنده تورغه سپری شدتااینکه دراوایل قرن بیستم برادران رایت درآمریکابه آن جامه عمل پوشاندندوباهواپیمای خود درآسمان دورزدندوباموفقیت فرودآمدندوراهی به سرچشمه فضانوردی گشودند. یااینکه درجنگ جهانی دوّم فن براون دانشمندمعروف آلمانی باساختن موشک های V2 موفق شدکیهان نوردی راواردمرحله ای تازه نموده وسپس آپولوی معروف خودرادرمیان دلهره واضطراب جهانیان برسطح کره ماه بنشاند.

     بدینگونه بودکه آرزوها وخواسته های بشری سرانجام بوسیله امثال ژول ورن هاازقوه به فعل درآمدکه همگی ریشه درباورها وآئین هاوسنت های نیاکان مادرطول قرون واعصارگذشته داشتند.گرچه هنوز به قول حکیم خیام نیشابوری ریاضی دان معروف وبرجسته ایرانی: بشردرحال پیمودن نخستین گام های علمی خویش است واندرخم یک کوچه.

    بهرحال بشرآنچه راکه تاکنون بدان دست یافته، حاصل آمال وآروزهای دورودرازی است که درمغزکوچک نیاکانمان درجریان بوده است وازمیراث فرهنگی وآئین ها وسنت های آنان نشات گرفته وبه مرور زمان پرورش یافته وازقوه به فعل درآمده است.

     بنابراین وظیفه یکایک ماست که درحفظ ونگهداری واشاعه آئین هاوسنت های گذشتگان تمام توان خودرابه کاربریم وازنادیده گرفتن ونابودی آنهاجلوگیری نموده وبا امکاناتی که دراختیارداریم درمکتوب کردن وضبط وثبت وبه تصویرکشاندن آنهاوبه نسل های آینده سپردن وایجادهمایش هاوسمینارهای علمی وهنری بین المللی، نظیرآنچه راکه درسمینارتهران اتفاق می افتد، ازهیچ کوششی دریغ نورزیم.زیرانادیده گرفتن ونابودی این آئینها، نابودی فرهنگ واخلاق وتمدن وتمام زیبائیهاواحساسات پاک مردمانی است که باغ وبوستان زندگی دوران حیات خویش رابه زیباترین وجه آراسته وبه امانت به ماسپرده اند.

     مابایدبدانیم آئین هاوباورهای رسیده به ما، درحکم سندمالکیت وپشتوانه زندگی وفرهنگ اقوام وملل هستندونابودی آنها، نابودی تفکرهاواندیشه هاوخلاقیت هاونوآوری هاست که نتیجه ای جزپوچی وبیهودگی وبی هویتی دربرنخواهدداشت وجامعه جهانی رابه سوی قهقرای اخلاقی سوق خواهد داد.

     حقیرکه به نوبه خودباررسالت تاریخی وفرهنگی وهنری یکی ازاقوام تاریخی وکهنسال ایران زمین بنام کرمانج رابردوش دارم، برآنم که درتدوین وتبیین فرهنگ وهنروآئین هاوباورهای این مردمان اصیل کوچ نشین درگذرگاههای تاریخ راباتلاش شبانه روزی برهم میهنان وبرجهانیان آشکارسازم که دراین زمینه علاوه برکتب تاریخی وادبی که تاکنون نوشته وانتشارداده ام که فهرست آن به پیوست تقدیم میگردد، دردوجلدکتاب به نام های:

تاریخ موسیقی ایران

بازیها وآئین های کرمانجی

به طورمشروح به انگیزه های هرآهنگ ازموسیقی پرباروغنی کرمانجی ونیزفلسفه هربازی محلی که کلاً ریشه درتاریخ پرفرازونشیب این قوم حماسه آفرین دارد، بپردازم. این بازیهاآنچنان پرشوروفراگیرهستندکه درهرمرحله دههانفرمیتوانندهمزمان هنرنمایی کنند. فی المثل بازی نه نک Nanek یابازی چلی چوب (چپ وراست) اززیباترین وحماسی ترین آئین های نمایشی هستندکه حاکی ازمرزبانی ومیهن پرستی ودفاع ازناموس مام میهن میباشندکه وظیفه اصلی این مردمان سلحشورومیهن پرست می باشدکه نگارنده شاهدبازی ونمایش بسیاری ازآئین هاتا50 سال پیش بوده است، یکی ازآئین هاونمایش های سنتی نیز(بووکی دارینی) یعنی عروسک چوبی بودکه برای طلب باران درسالهای خشکسالی انجام میگردید. دیگربرای عشایروچادرنشینان مراسم گرداندن (کلّه گُرگی) یا(ده وگور) بودویا کتل گردانی که بخاطرفوت یکی ازبزرگان ایل انجام میشدکه معروف ترین آن کتل گردانی درتشییع جنازه امیرحسین خان شجاع الدوله ایلخانی مقتدرقوچان درسال 1311 قمری بودکه آهنگ معروف های های رشیدخان ، سردارکل قوچان مربوط به همین مراسم است ومجالی برای ذکرآن نیست. اماکنون لازم میدانم بامختصراشاره ای به زندگی وتاریخ کرمانج خراسان ، خوانندگان خردمندرابه هویت وموقعیت جغرافیایی وتاریخی وفرهنگی آنان آشناسازم تاکمکی باشدبرای پذیرش نکاتی دراذهان آنان که درپی خواهدآمد.

     کردهای خراسان معروف به کرمانج که کوچ بزرگ وتاریخی آنان دردوره شاه عباس صفوی به سال 1000 قمری ازآذربایجان به قزوین وخراسان انجامیدتاغارتگران ومتجاوزان اقوام مغول وازبک که خراسان راتبدیل به ویرانه ای کرده بودند،تادیب وگوشمالی نمایند. ازآنجائیکه که این کردان کلاً گله داروکوچ نشین وجوانان آن همواره آماده رزم وپیکاربادشمنان ایران زمین بودندودرواقع ارتش ملی این کشوربه حساب می آمدند،به کرمانج معروف بودند. زیراکردهابه جامعه گله داری خودکه اقتصادشبانی راپی ریزی کرده بودند، کرمانج می گفتندوکشاورزان وروستائیان خودراکه باگاو وزمین سروکارداشتند، گوران می نامیدند.

    کرمانجهابزرگترین جامعه کردهستندوزبان وآداب ورسوم وموسیقی آنهابسیارپرباروغنی است که کرمانج خراسان شاخه ای فعال وپرتحرک ازآنهاست که برمبنای روش زندگی کوچ نشینی وآوارگی ودربدری وجابجائی های فراوان درطول تاریخ وبهره گرفتن ازفرهنگ هاوزبان وآئین های دیگراقوام وملل ازمرزهای غربی درروم گرفته تاارمنستان وگرجستان وقفقازیه وسرتاسرنواحی شمالی وشرقی ایران ورهسپارشدن به فتح هندوستان درزمان نادرشاه، برغنای هرچه بیشتربه میراث فرهنگی وباورهای خویش افزوده وسینه به سینه ونسل به نسل به مارسانده اند.

     میدانیم که سرزمین کردستان درتمام طول تاریخ محل برخوردوجنگهای خونین ایرانیان ورومیان بوده است. وقوع این جنگهاوقتل وکشتارها واسارت هاودربدری هاچه دردوران امپراطوری مادهاوچه دردوران هخامنشیان واسکندرمقدونی رومی و دوران اشکانیان وساسانیان تحولات واثرات شگرفی برروحیه این مردمام مبتلابه برجای گذاشته است واین اثرات مثبت ومنفی چه درتاریخ وچه درموسیقی وآئین های آنان سرنوشت سازوتاثیرگذاربوده است. چنانکه دردوره اشکانیان که سپاهیان روم برارمنستان تاخته بودند، سُرناسردارمعروف اشکانی بایاری گرفتن ازیک آهنگ موسیقی کرمانجی بنام نیچیر(Nichir ) که رومیان ازپیام آن آگاهی نداشتندوبوسیله عاشق های کرمانج باسُرنانواخته میشد، فرماندهی میدان جنگ رادگرگون ساخت که به شکست سپاهیان 70 هزارنفری روم درمقابل سپاه 12 هزارنفری ایرانیان انجامید.

     این آهنگ حماسی رزمی هنوز بوسیله عاشق هاوبخشی هادرمجالس وجشن هانواخته میشودوهمانندآهنگ های کوراغلی وباش کوراوغلی، ازقهرمانان کردجلالی ، زنده وجاودان وبرانگیزنده می باشد که حاکی ازنفوذوانگیزه اصیل موسیقی کرمانجی درزندگی این مردم است. زیراتاریخ کرمانج هادرموسیقی وموسیقی شان درتاریخ آنان متجلی است.

     بیشترجنبه های موسیقی کرمانجی نمایشی است ،که به آن توره می گویند. آهنگ هاوداستان های حماسی آتامرگان، الله مزاره، سردارعوض وججوخان وخان کلمیشی وننه گل محمدهرکدام به سهم خودنقش ارزنده ای درزندگی وباورهای این مردمان اصیل ومیهن پرست دارند.

     آهنگ سَما( رقص سماع) که ازرقص صوفیانه دراویش مولوی درقونیه نشان دارد، یکی ازآهنگ های موسیقیایی عارفانه است که ازروم شرقی تاخراسان راپیموده است. میدانیم که بیشترکردهای خراسان ازنواحی جنوب شرقی کشورکنونی ترکیه به ایران انتقال داده شده اند. چنانکه کردهای جهانبگلومیزبانان واقعی مولوی شاعروعارف وموسیقیدان برجسته ایرانی درقونیه بودندکه امروزه بخش بزرگی ازآنان درخراسان ومازندران اسکان گرفته اند.

     خوب میدانیم که کردهای قونیه بهترین میزبانان ویارویاوران مولوی بوده اند. مولوی آن شخصیت فرهنگی جهانی که سال جاری راسازمان فرهنگی بین المللی یونسکوبه نام وی نامگزاری کرد.

     همسرابن حسام کردکه بانویی فرزانه ومهربان بود، همچون دایه ای مهربان کمرخدمت به مولوی رابسته بود که شوهرش ازمریدان برجسته وجان نثارمولوی بود. اوتمام مهرومحبت های خودرانثارمقدم مولوی میکردواورا برسرشوق وذوق می آوردکه درمسیرفرهنگی وعرفانی خودبااطمینان هرچه بیشترگام برداردوفضایی راحت وآرامش بخش برای مولوی بوجودآورده بود ودربه ثمررساندن افکار واهداف مولوی نقش ارزنده ای راایفا میکرد. چنانکه وقتی این بانوی مهربان وحامی وخدمتگزارمولوی جهان را وداع گفت، مولوی ازشدت غم واندوه، به مدت دوسال گوشه نشین وماتمزده شدوهیچ فعالیتی راازخودبروزندادوسرانجام پس ازدوسال سوگواری وماتمزدگی باردیگرزبانش به این بیت مترنم گردیدکه حاوی احترام وی به این بانوی مهربان کردبودکه فرمود:

                              مدتی این مثنوی تاخیرشد      مهلتی بایست تاخون شیرشد

     آری خواننده عزیز، کرمانج های ماحامل وپرچمداربسیاری ازآئین ها وسنت های بشری درجهت تنویرافکارعمومی هستندکه به هرمناسبت ودرهرفرصت درقالب آهنگها ومقام های موسیقی وشعرونمایش وبازیهای محلی آنرابه نمایش گذاشته وفضای فرهنگی منطقه رازیباودل انگیزوفرحبخش مینموده اندکه صدهانمونه ازآنرا میتوان ارائه داد که زمینه های مذهبی وملی واجتماعی دارند. امّا چون مجالی دراینجاباقی نیست فقط به ذکرنمونه ای ازآن می پردازم به نام اسب چوبی.

      هه سپ چوو- ویی(Hasp-E-Chu,Wi ): که بعدهافهمیدم نمادی ازهمان اسب تروای یونانیان است.برای نخستین بارکه نمایش آنرا دیدم وازآن لذت بردم، خاطره ای برایم باقی ماندکه هرگزفراموش نمی کنم. اکنون که آنرا براین سطورمی نگارم، بیائیدباهم به حدودآبانماه 1330 برگردیم که آن زمان 10ساله بودم.

     کردها مراسم عروسی خودرامعمولاً درپائیزبرگزارمیکردند که هم محصولات دامی وکشاورزی خودرادربازارهای قوچان وشیروان وبجنورد و... فروخته وپولدارشده بودند، هم دوران استراحت وبیکاریشان بود واین عروسی گاهی یک هفته یا پنج روز یاسه روز ویایک شبانه روز،بنابه وضعیت مالی صاحب عروسی به طول می انجامید، بابهترین اجراهای موسیقی باسازهای کردی ماننددهل وسرنا وقوشمه وکمانچه ودوتارونی برگزارمیگردید. روزهاپیش ازظهرمراسم کشتی پهلوانی بودوعصرهاوشبهارقص وآواز ونمایش( توره) که تمام اهالی از زن ومردوکوچک وپیروجوان درآن شرکت کرده ومیرقصیدندومیخواندندوبالباسهای زیبا ورنگارنگ خودشوروغوغایی به پامیکردند.

     درآن شب پائیزی آبان 1330 درروستای زادگاهم اوغاز ازتوابع شهرستان قوچان درشمال خراسان،مراسم عروسی پرجنب وجوش شیرویه ومهین برگزاربود. مردان ازمراسم رقص دست کشیده ومیدان رابرای زنان ودختران خالی کرده وبه اتاقهارفته ومشغول خوردن شام بودند. شام برای مردم اوغازآبگوشت بود. امامهمانانی که ازروستاهای دورومیان ایلات آمده، درکناربزرگان ومعتمدین اوغاز دربالاخانه مستقرشده بودند،با په لاو( پلوته چین) پذیرایی میشدند.

     ساعتی بعدکه مردان شام خوردند،بازواردمیدان رقص شدندوزنان میدان رقص راخالی کرده وبرای شام رفتندکه کودکان نیزبانوجوانان دراین زمان به خوردن آبگوشت مشغول بودند.

     اگرساعتی میداشتم وبه آن می نگریستم، قطعامی فهمیدم که ساعت 11 خواهدبود. زنان کرمانج با لباس های پرچین ورنگارنگ خودبازیورآلات نقره ای وآویزه هایشان درمیدان رقص شوروغوغایی بپاکرده وصدای شواش چیان که پول راروی سرزنان شاواش میکردند، نشاط وشادی خاصی به فضای عروسی بخشیده بود.

     یکباره صدای سرناودهلی دیگرازمیان تالارجنوبی حیاط که اسبهاواشتران رادرآنجا به آخوربسته بودندبرخاست ومردم همه سرهایشان رابه آنسو برگردانیدند. درآن لحظه غیرمنتظره دیدم که رجبعلی بگ پیرمردخوش مشرب وخوش منظردرحالیکه یک چراغ توری پرنوری رادرپیش کاروانی حمل میکرد، فضای طولانی تالار را به سوی حیاطی که مراسم عروسی درآنجا برگزاربود، طی می کند. پشت سراو دوزن کرمانج باتمام نیرو درحال رقص وپایکوبی بودندوپس ازآنان حسینعلی عاشق که زیبایی چهره اش به یک مینیاتوردوره قاجارمی مانست، آنچنان سرنارامینواخت که هوش ازسرآدمی می ربودوامان اله عاشق هم درکنارش به شدت بردهل بزرگ خودمی کوبیدکه صدایش درکوه وبیابان می پیچید.  بدنبال آنهاهم پیرمردریش سفیدی افسارودهانه اسبی رامی کشیدکه رنگی قرمز وبسیارزیباداشت وعروسی زیبابا روبندقرمزبرآن سواربود. بدنبال عروس نیزدوسه نفرشاواش ، شاواش ورقص کنان عروس راهمراهی میکردند. من غرق درتماشای زیبایی اسب گردنفراز وعروس روبندداربودم که یکباره یادم آمدکه کردهادرشب ،عروس نمی آورند، پس اینهاکی هستند؟

     بیشترکودکان ونوجوانان شادی کنان به سوی کاروان عروس هجوم بردند ودست زدند. عروس واردمیدان شد.دراین لحظه زنان صحنه رقص راخالی کرده ومیدان را به کاروان عروس سپردند. عروس باروبند قرمز خوددرحالیکه با دست چپ افساراسبش رامی کشیدوبه این سووآن سو هدایت میکرد، بادست دیگردوزنگوله کوچک دردو انگشت شست وسبابه اش رابرهم می کوبیدومیرقصید، اسبش نیزباهمان آهنگ دهل وسرنادرحال رقص،توجه همگان رابسوی خویش جلب کرده بود. شوروهلهله ای ازمردم درفضا پیچیده وکاروانیان باآواز دهل وسرنا درحال رقص وحرکات موزون بودند، دودستگاه چراغ توری پرنور نیزتمام گستره حیاط رامثل روز روشن کرده بود.

     درقسمت شمالی ودرجلوی ایوان بلند ودراز، دروازه ای پرزرق وبرق باپارچه ها وشال های رنگارنگ آراسته شده ویک پرچم زردرنگ هم بربالای آن دراهتزازبودوچندقراول هم نیزه به دست، دم دروازه ایستاده بودند.کوتوال قلعه هم درجلوی دروازه روی صندلی نشسته وشمشیرخودرا روی زانویش گذاشته بود. دراین لحظه یکی ازقراول هاجلودویدودرمقابل کوتوال تعظیم کردوخبرداد که کاروانی ازدوردست به سوی قلعه درحرکت است، چه دستورمی فرمائید؟

     کوتوال ازروی صندلی برخاست ویک قطعه استخوان کهنه بازوی گاو راکه درحکم دوربین بود، ازکمرگاهش بیرون کشیدوباآن دوردستها را تماشاکرد ولحظه ای بعددرحالیکه سبیل های کلفت وشاه عباسی خودرا بانوک انگشتان مالش میدادومی چرخانید، قهقهه ای بلندسردادوگفت:

    ای قراول ها،خوش باشیدکه امشب خداوندروزی مارارسانید. این یک کاروان عروس است که به قلعه مامی آید.خدارساند. خدارساند. عروس مال من باشد،شماهم باآن زنهای دیگرخوش باشید. بروید، بروید جام می رابیاوریدکه به سلامتی عروس خودمان بنوشیم.

     دراین لحظه یکی ازقراول ها رفت وکوزه ای کوچک ویک جام آورد وازکوزه آبی به جام ریخت وکوتوال آنراسرکشیدوبه به گفت!!

     [اینجا بودکه ازسبیل هاوطرزحرف زدنش فهمیدم این کوتوال همان عطاخان معروف به آتوعاشق است. امّا هنوز همه چیزبرایم نامفهوم وگنگ بود]. کوتوال بازروی صندلی خودنشست وسبیل هایش را تاب داد.

     دراین لحظه رجبعلی بگ رئیس کاروان پیش رفت ودرمقابل کوتوال تعظیم کردوگفت:

     ماکاروان عروسی هستیم که بایداورابه شهر روم ببریم. چون راه ماازمیان قلعه شمامی گذرد، خواهشمندیم اجازه فرمائید، امشب رادرمیان دژبه سربریم وفرداازدژخارج شده وبه سوی شهرروم برویم. البته شیرینی شماهم تقدیم حضورخواهدشد!!

     کوتوال درحالیکه باسبیل هایش بازی میکرد، گفت: البته البته. اجازه می فرمائیم. این قلعه مربوط به خودشماست. دستورمیدهم درکاخ خودم ازشماوعروس زیبایتان پذیرایی شود.

     دراین لحظه عروس سواراسب هم رقص کنان باهمراهان به دم دژرسیدند.

     کوتوال که ازشادی روی پابندنبود، ازروی صندلی برخاست وبه ناز وادا ورقص عروس چشم دوخت وبه به ای گفت وبه عروس نزدیک شدودست روی شانه عروس بردتااورانوازش کند. دراین لحظه عروس تازیانه راازقاچ زین اسب برداشت وبه نرمی به شانه کوتوال زدواورادوقدمی ازخود دورکرد.

     اماکوتوال که اززیبایی وحرکات عروس سخت برانگیخته شده وبراثرمستی پاازپا نمی شناخت وتلوتلو راه می رفت، دوباره بسوی عروس حمله ورشدودست به روبند اوبردکه بالازده وچهره عروس راببیندوبوسه ای برگیرد،امّادوباره عروس باتازیانه اوراازخود دورکرد.

    صحنه نمایش درمیان رقص وحرکات موزون مردان وزنان کاروان وآوای دل انگیزدهل وسرنا باآهنگ زیبای کوراوغلی هیجان انگیزشده بودکه نگهبانان دژنیزمانندکوتوال فرمانده خودمست وشادی کنان، هریک بسوی زنی دست درازکرده وباآنها می رقصیدندونیزه های خودراهم دورانداخته بودندکه انگارنه انگارکه آنها دژبان هستندووظیفه ای دارند!!

     رقص کاروانیان باکوتوال وقراول هایش به اوج خودرسیده تماشایی بود. این بارکوتوال درحالیکه چشمانش قرمزشده وازهیجان برخودمی لرزید، برای دستیابی به عروس حمله بردواورادرآغوش کشیدکه ازروی زین اسب پائین بکشدوسرش راهم برای بوسیدن چهره عروس نزدیک کرده بودکه ناگاه این باردست عروس بالارفت وخنجری راکه ازکنارقاچ زین اسب بیرون کشیده بود، چنان برپشت کوتوال زدکه تادسته درجگرگاهش فرورفت وناله دلخراش کوتوال همه رابه وحشت انداخت.

     بیدرنگ عروس ازاسب پائین پرید وروبندش راکنارانداخت. اینجابودکه فهمیدم این عروس هم نیازعلی عاشق هنرمندمعروف است. بقیه زنهاهم که ازمردان دلیروچابک بودند،هرکدام یکی از نگهبانان رابه زیرکشیده وباخنجرازپادرآوردندوجنازه شان راروی زمین انداختندوسپس روسری شان رابراشتندکه معلوم شد، اینهاهم زن نبوده وازمردان وجوانان عاشق هاهستند.

     دراین لحظه که کوتوال وقراول هایش ناله کنان درخون می غلتیدند، یکی ازهمان زنهاپرچم سه رنگ ایران راازکمرگاه خودبیرون کشیدوبربالای دروازه هجوم بردوپرچم زرد دروازه راکه مربوط به دشمن بود،پاره کردوبه دورانداخت وپرچم سه رنگ ایران را بربالای آن نصب کردوبه اهتزاز درآوردوفریادزد:

زنده بادایران. زنده باد ایران

     فریادوشوروغلغله مردم باصدای دستجمعی زنده بادایران ، زنده بادایران درفضا طنین افکن شده بودکه دراین لحظه کشته شده هاهم ازجابرخاسته وهمراه باتمام کاروانیان زن ومردشروع به رقصیدن باآهنگ زیبای معروف به ( لیستکی به گان) کردندکه بسیارزیبا وموقرانه ودل انگیزبود. بزرگان مجلس ازجابرخاسته وآفرین آفرین کنان هریک به فراخورحال سکّه های پول رابرروی سراین هنرمندان ازرنده شاواش کردند. این شادی وپایکوبی تاپاسی ازنیمه شب گذشته ادامه داشت.

     این بودخاطراتی که ازآن شب زیباوبه یادماندنی درذهنم نقش بست. هرچندوقتی که به منزل هم برگشتم تاصبح خواب به چشمانم نیامد وبه این نمایش هیجان انگیزوزیبامی اندیشیدم. سالهااین خاطره جسم وجانم رافراگرفته بود،تابعدهاضمن تحصیل وخواندن تاریخ ونگاهی به اساطیرایران وروم دریافتم که این نمایش نیزمانند تورغه برگرفته ازاشتراکات فرهنگی ایران ویونان وروم قدیم بوده ونمادی ازاسب چوبی تروااست که درحدود1200 سال پیش ازمیلاددرمحل داردانل درکشورکنونی ترکیه معروف به روم شرقی روی دادکه چون کردهای مادردوران باستان درنواحی مرزهای غربی کشوربارومیان هم مرزودرگیرجنگ وجدال بوده اند، این میراث فرهنگی رابه ارث برده اند. امّابازهم سوال دیگری برایم مطرح شدکه:

     ازکجامعلوم که مبتکران نخستین این اسب چوبی کردهانبوده ویونانیان بوده اند وبه نام آنهادرتاریخ ثبت شده است؟ سرانجام دراین اندیشه فرورفتم وبه این نتیجه رسیدم که یونانیان اهل قرتاس وقلم بودندوتاریخ وافتخارات فرهنگی خویش رانوشته وثبت وضبط میکردند.ولی برعکس،ایرانیان که اهل قلم نبودند، چیزی رابه نام خودنمی نوشتند. چنانکه امروزهم ماهرآنچه آگاهی ازتاریخ عهدباستان داریم ازنوشته های درست یانادرست نویسندگان روم ویونان می باشد که به همت مردانی چون هومروهرودوت ودیگران برصفحه تاریخ نقش بسته وتمام افتخارات فرهنگی رابه نام خودرقم زده اندوماازآن غافل بوده ایم!!

     اماخوشحالیم که گروه عاشق های ماکه نگهدارنده موسیقی ونمایشنامه هاوفرهنگ عامه ماهستند، توانسته اندآنراسینه به سینه ونسل به نسل به مامنتقل کنندواکنون وظیفه مادراین جهان پرآشوب وتهاجمات فرهنگی غرب اینست که آنهارامکتوب کرده وبازسازی وفیلمبرداری نمائیم تابرای همیشه ازگزندروزگاردرامان مانده ودرآرشیوفرهنگی، هنری کشورمان قراربگیرندوازنابودی نجات یابندوبخشی ازخلاء فرهنگی ماراپرکنند.

     درود برروان تمام آن هنرمندان وآن مردمان مشوّق آنهاکه همگی سردرتیره خاک فروبرده اند. زنده بادمردم ایران وپاینده بادکشورکهنسال وافتخارآمیزایران.

                                                                          مشهد:کلیم الله توحّدی(کانیمال)

                                                                                        تیرماه 1386

    

نوشته شده در شنبه 3 مرداد1388ساعت 11:5 توسط نیلوفر| |

با درود فراوان به دوستداران فرهنگ و تاریخ کرد با توجه به درخواست شما عزیزان از این پس از طریق این وبلاگ

 فروش اینترنتی کتابهای(حرکت تاریخی کرد به خراسان ) را خواهیم داشت .    

لطفا  سفارش خود را  به  آدرس الکترونیکی زیر ارسال نمایید

niloofartavahodi@gmail.com

kami_doortar@yahoo.com

کتابها شامل تخفیف 25 % می باشد.

هزینه پست به عهده خریدار می باشد.

موفق و پاینده باشید.

نوشته شده در شنبه 20 تیر1388ساعت 10:55 توسط نیلوفر| |

این هم عکس از سری کتاب های "حرکت تاریخی کرد به خراسان" که درخواست کرده بودید:

 

نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 15:33 توسط نیلوفر| |

 ژه : کلیم کانیمال


به ر وه گشتی خانگو برانگی ئازیز و مه زن کو پیغام دانه


ژه خادی ده خازم ، هه ر روژ ، ژه روژادن ، خره د مه ندتر وه سه ر فه راز تر ببن تا سه

رزه مینی ئیرانی

ژه وه شاد و پایدار بی .

قی که لامی کرمانجیی پیشکیشه وه ده که م:

که وا هندیی ، که وا هندیی

چی له جیکه پر بلندیی

خا چی مه که ، تویی رندیی
خاش وه ن

28 می گولان ، سالا 1388 مال ئاوا

نوشته شده در چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 22:57 توسط نیلوفر| |

نگاهی به فراز و فرودهای کردان خراسان در دهه های ۲۰ تا ۸۰ شمسی

 

ما چگونه ما شدیم

 

در برهه جنگ جهانی دوم و چند سال بعد از آن در مناطق کردستان خراسان(این واژه اولین

بار توسط وزارت امور خارجه بریتانیا در هنگام پیشروی نیروهای تزار در آسیای مرکزی در

 دوره ناصرالدین شاه قاجار به مناطق کردنشین شمال خراسان به انضمام شهر فیروزه و

اطراف آن اطلاق شد و این واژه بر خلاف ادعای بعضی بی خبران ساخته تخیل این جانب

نیست هر چند خود اعتقاد دارم هر کجا یک کرد باشد آنجا کردستان است) اتفاقاتی به وقوع

پیوست که عکس العمل به این حوادث تغییرات عمیقی را در سیستم فئودالی و ایلی کردهای

خراسان منجر شد پس از تسلیم اولین رییس جمهور ما فرج الله خان بیچرانلو(این لقب به این

علت به وی داده می شود که خان در سرتاسر کردستان خراسان اعلام خودمختاری نمود) در

سال ۱۳۲۷ پس از تصرف سرتاسر شمال خراسان به جز مشهد و تبعید وی به گلپایگان رژیم

وقت ایران عزم خود را برای در هم شکستن مقاومت ملت کرد خراسان از هر راهی به جز

رویارویی مستقیم جزم کرد چون تازه قیام کردهای غرب ایران به رهبری قاضی محمد در سال

 ۱۳۲۵ در هم شکسته شده بود و دولت میل نداشت در شرق نیز خود را با کردها درگیر نماید

قائله بدون خونریزی ختم شد ولی این برای دولت کافی نبود خان تبعید شد مقر او در قلعه حسن

 شیروان به آتش کشیده شد در مناطق حساس اقدام به ایجاد پاسگاه ژاندرمری نمودند و از

بزرگان ایل کرد برای ورود به سیستم سیاسی کشور دعوت به عمل آورد که خانلر قره چورلو

از اولین کسانی بود که این دعوت راپذیرفت هر چند بر اساس اسناد تاریخی ایل شادلو بیشترین

 

همکاری را با رژیم نمود به طور مثال در هنگام فتح بجنورد با وجود اینکه خان حکومت

بجنورد را به شادلوها واگذار کرد ولی آنها راپورت و گزارش تحرکات خان را به پایتخت و

سازمان اطلاعات ارتش مخابره می کردند هرچند کینه و دشمنی ایل بیچرانلو با رژیم به اینجا

ختم نشد و در سال ۱۳۳۱ هنگامی که خان حیات را بدرود گفت و کردستانی را یتییم کرد از

زیر آتش و خاکستر مردی دیگر پا به عرصه کارزار گذاشت کریم خان بیچرانلو با درگیری با

نیروهای شاه و طرح ترور شاه باردیگر خاطره فرج الله خان بیچرانلو را در اذهان زنده کرد.

کریم خان برعکس فرج الله خان که به خاطر مصالح ملت کرد تسلیم شده بود دست به مقاومت

زد ولی متاسفانه توسط خودفروشان نفوذی محل اختفایش در تهران لو رفت و در یک تعقیب و

 گریز و درگیری کشته شد.در سال ۱۳۳۸ رادیو کردی مشهد کارش را شروع کرد و

 مبارزات کردی به سمت مسایل فرهنگی حرکت کرد و به جرات می توان گفت که طلایی

ترین دوران فرهنگ کردی و به خصوص در عرصه موسیقی در این دوران بود در

 سال۱۳۴۱ طرح اصلاحات ارضی ضربه دیگری را به وحدت سیاسی کردها زد و علت

اصلی این بود که منطقه از لحاظ اقتصادی وابسته به خان بود و خواه ناخواه مردم رابطه

مستقیمی با دستگاه خانی داشتند که با این طرح این وحدت سیاسی از بین رفت و خوانین

کردستان خراسان ضعیف گشتند واز طرفی جلسات متعدد روسای ایلات با شاه (عکسی از این

دیدارها در جلد پنجم حرکت تاریخی کرد به خراسان تالیف کلیم الله توحدی موجود است)در

 کاخ سعدآباد عملا ته مانده استقلال کردها را به باد دادند و خوانین که باید مدافع ملت خود در

 برابر دولت مرکزی باشند عملا به مهره های حکومت بدل گشتند و همچنین با افزایش

مهاجرت کردها به شهرها و کاسته شدن از تعداد عشایر کرد عملا در یک دهه ساختار

اجتماعی در کردستان خراسان دگرگون شد و کردها آرام آرام از هویت خود فاصله می گرفتند

و اولین پدر و مادرانی پا به عرصه گذاشتند که به جای زبان کردی با زبان فارسی با

کودکانشان تکلم می کردند.عدم وحدت سیاسی عدم وجود یک رهبری قوی و عدم وجود یک

حزب و یا ساختار سیاسی سازمان یافته جمعیت عظیم کردها را در خراسان بدل به مردمانی

بی پناه وبی پشتوانه کرد به طوری که با وجود آشوبهای دهه۵۰ شمسی ورشد سوادآموزی و

افزایش تعداد تحصیلکردگان کرد در آستانه انقلاب۱۹۷۹ یا همان سال ۵۷ خودمان جامعه

 

کردی و رهبران آن دست به هیچ تحرکی و یا استفاده از شرایط به وجود آمده برای اعلام

خودمختاری و جبران عقب ماندگی ها نزدند در حالی که در غرب کشور به خصوص در

 کردستان و کردستان شمالی بر سر این مساله طوفانی به پا بود و برعکس در کردستان

خراسان عملا کردها در خانه خود و در میان هم زبانان خود غریبه گشتند و بعضا از سوی

مشتی پس مانده مغولی مهاجر لقب گرفتند یعنی کسی که نسبت به سرزمینی که فعلا در آن

سکونت دارد هیچ گونه حقی ندارد بعد از دهه۳۰ شمسی کردها در کمتر از ۲ دهه از

صاحبخانه به مستاجر و از خان تبدیل به رعیت گشتند!!!

و تنها کردها یک رادیو کردی داشتند ودیگر هیچ خوانین یکی یکی یا به خارج از کشور

گریختند ویا خانه نشین شدند مراسمات کردی کمرنگ تر کمرنگ تر گشت کردی صحبت

کردن مایه ننگ و بی کلاسی ونشانه عقب ماندگی و فارس بودن و فارسی صحبت کردن نشانه

فرهنگ و تمدن در جامعه به شمار می رفت و در مدارس با زبان کردی شدیدا از درستیز

درآمدند و معلمان آموزش وپرورش بیشترین ضربه را به هویت این ملت زدند ولی……….

در سال ۵۸ شمعی افروخته شد که اولین تاریخ نویسی کردی بود آری ثبت تاریخ ،افتخارات

،بزرگان ملت کرد و هرآنچه که سهم ملت ما در حافظه بشری بود به روی کاغذ آمد آری کلیم

الله توحدی با چاپ اولین کتاب حرکت تاریخی کرد به خراسان این قدم را برداشت تا نسل یعد

ی تهی از هویت نباشد هیچ کس نمی توانست تصور کند که یک کتاب که حتی در تالیف

مشکلات و نواقص زیادی داشت اینچنین ملتی را در ۲ دهه بعد از خوابی گران بیدار کند………….

در مقاله بعدی در مورد وضعیت کردها در دهه ۶۰ و ۷۰ شمسی صحبت خواهیم کرد .

 

نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 1:54 توسط نیلوفر| |

  کلیم الله توحدی پژوهشگر کرد شمال خراسان خالد گلباغي: كليم‌الله توحدي براي كردهاي هم ميهن نامي است آشنا.او از محققان شمال خراسان است كه سال‌ها براي شناخت هويت و تاريخ ملت خود فعاليت پژوهشي داشته است فرصتي دست داد تا با اين محقق كرد شمال خراسان مصاحبه‌اي داشته باشيم.آن‌چه در پي مي‌آيد گزيده اين گفت‌وگو است. استاد از خودتان بگوييد؟ من كليم‌الله فرزند اسدالله توحدي ساكن شهر قوچان و از ايلات مرزنشين كيكانلو، سيوكانلو، بيچرانلو، كه در روستاي اوغاز مركز ايل سيوكانلو كه آن زمان دارالعلم سرحد (قوچان-شيروان) خوانده مي‌شد ديده به جهان گشودم. در دي ماه 1320 خورشيدي. منزل شيخ اسدالله يك مجمع فرهنگي مذهبي-ملي مردم منطقه اعم از كرد و ترك بود كه به طور موروثي از نياكانش به اوراث رسيده بود.در دوران كودكي و نوجواني از مصاحبه‌ها و گفت‌وگوهاي جاري در اين مجمع به طور فوق‌العاده‌اي بهره‌مند گشتم و روز به روز بيشتر علاقه‌مند مي‌شدم.كتاب‌هاي چيده شده در تاق‌هاي اتاق كه همگي قطور و بزرگ و چاپ سنگي و مذهبي و عرفاني بودند بيش از هر چيز توجه من را به خود جلب مي‌نمودند و آرزومند بودم روزي بتوانم همه آنها را بخوانم و بدانم كه در آنها چه چيزهايي نوشته شده است. در صورتي كه پدرم در هر فرصتي كه آنها را مي‌گشود براي جمع خانواده خود و يا ديگران مي‌خواند و تعريف و تفسير مي‌كرد.لذا من پيش از رفتن به مدرسه به طور شفاهي از اين مصاحبه‌ها و گفت‌وگوها و آنچه را كه در كانون‌هاي يازده‌گانه فرهنگي و هنري اوغاز مي‌گذشت استفاده مي‌نمودم كه در كتاب (درخت چهل دستان يا 21 افسانه كردي خراسان) به باروري اين كانون‌ها اشاره كرده‌ام. در مهرماه 1327 پا به دبستان رودكي اوغاز گذاشتم و كلاس ابتدايي را با موفقيت در خرداد 1335 به پايان رسانيدم. به دليل فقر مادي پدرم نتوانستم راهي قوچان شوم و در دبيرستان ادامه تحصيل دهم. لذا براي كمك به هزينه خانواده‌ام دنبال چوپاني و گوسفندداري رفتم و در اين مسير قشلاق و ييلاق بود كه با فرهنگ بسيار گسترده ايلاق و عشاير گله‌داران كرمانج در روستاييان مسير كوچ و همچنين با فرهنگ و هنر تركمانان در بخش مراده تپه در استان مازندران آن زمان آشنا شدم و از اين نقل و انتقالات و برخورد با فرهنگ‌هاي گوناگون تجربيات و نوشته‌هاي فراوان اندوختم كه بعدا پايه اصلي كارهاي تحقيقاتي من شدند.از زندگي كوچ‌نشيني آنچه را كه در جست‌وجويش بودم نمي‌يافتم. سرانجام در شهريور 1342 به خدمت سربازي رفتم و دو سال سربازي را در لشكر پياده گرگان پشت سر گذاشتم براي نخستين بار توانستم شعر و موسيقي و هنر كرمانجي را وارد عرصه لشكر گرگان نمايم كه بيشتر افسران و درجه‌داران آن يا از كردهاي كرمانشاه و سردشت و اشنويه بودند يا از كردهاي خراسان. اشعار من در راديو لشكر و نيز در ماهنامه ارتش آن زمان پخش و منتشر شدند و من به عنوان سرباز نمونه لشر از دست تيمسار كريم عباسي قره‌باغي فرمانده لشكر به دريافت بازوبند ويژه مفتخر شدم و با برخي از افسران برنامه شعر و شاعره و مقاله‌نويسي داشتيم. سربازيم در شهريور 1344 به پايان رسيد و به ناچار براي ادامه تحصيل استخدام در اداره پليس آن زمان را برگزيدم و براي طي دوره آموزشگاه پليس عازم تهران شدم و شاگرد اولي اين دوره در دانشگاه افسري پليس در تهران گرديدم.در دي ماه همان سال 1344 به خراسان برگشتم و در شهرباني قوچان مشغول خدمت شدم و توانستم با خريد كتاب و درس خواندن در امتحانات متفرقه شركت جويم و در تابستان 1350 به اخذ مدرك ديپلم نايل گردم و در كنكور سراسري دانشگاه پليس پذيرفته شوم. در شهريور ماه وارد دانشكده افسري شدم و پس از چندي خدمت در آنجا به علت تاثيرپذيري كه از دانشگاه تهران يافته بودم از دانشگاه پليس استعفا دادم و سال بعد در كنكور سراسري در دانشگاه مشهد، دانشكده الهيات و معارف اسلامي پذيرفته شدم و به كارهاي فرهنگي پرداختم. اشعار و مقالات مرا روزنامه‌هاي خراسان و آفتاب شرق كه در مشهد منتشر شدند و نيز در ويژه‌نامه‌هاي دانشگاه مشهد چاپ شد، بر معروفيت و محبوبيت من افزودند. مصاحبه با خردمندان و اساتيد زبده دانشگاه روحيه‌ام را متحول ساخت و نخستين كتاب خود را كه تحت عنوان «حركت تاريخي كرد به خراسان» به تاليف درآوردم. تحقيق در تاريخ و معارف اسلامي و امور اجتماعي و ادبيات و موسيقي و هنر از جمله كارهاي من بودند. با راديو و تلويزيون خراسان ارتباط برقرار كردم و به انتشار نظريه‌هاي فرهنگي و هنري خود پرداختم. تاكنون چه كتاب‌هايي منتشر كرده‌ايد؟ 1-حركت تاريخي كرد به خراسان در دفاع از استقلال ايران در سال 1359 اين كتاب در سال 1383 توسط هنرمند خوش ذوق سنندجي جناب آقاي سيدعرفان برزنجي به زبان كردي ترجمه و به چاپ رسيده است. لازم به ذكر است كه اين اثر در 8 جلد تنظيم گرديده كه جلد 1 تا 5 آن به چاپ رسيده و جلد 6 تا 8 آن زير چاپ است. 2-ديوان عرفاني جعفر قلي رنگلي ملك شعراي كرمانج. 3-ترانه‌هاي كرمانجي با ترجمه فارسي. 4-درخت چهل دستان افسانه كردي‌هاي خراسان با ترجمه فارسي. 5-اسفراين ديروز و امروز. 6-نادرشاه و… و همچنين آثار زير را در دست چاپ دارم. تاريخ ايل هزاره به تاريخ موسيقي ايران در دو جلد، ادبيات و عشاير و فردشناسي خراسان، ضرب‌المثل در شمال خراسان تركي، كردي و فارسي، پوشاك و صنايع دستي و زيورآلات كرد و تركمن، فرهنگ عام شمال خراسان، تاريخ ادبيات كرمانج خراسان، فرهنگ كرمانج كليه كردي و فارسي، ترانه‌ها و آوازهاي كرمانجي، دستور زبان كرمانجي، كردي فارسي و… استاد ادامه تحصيل شما در دانشگاه به كجا رسيد؟ در خرداد 1355 از دانشگاه مشهد فارغ‌التحصيل شدم و سپس در كنكور به عنوان فرد برگزيده به رياست فرهنگ و هنر شهرستان سرخس برگزيده شده و راهي اين شهر مرزي و تاريخي ايران شدم و در آنجا به اداره فرهنگ و هنر سرو و صورت ويژه‌اي دادم كه به زودي مورد توجه مديركل فرهنگ و هنر خراسان و وزير فرهنگ و هنر وقت قرار گرفتم كه وزير دستور داد او را به عنوان كاردار فرهنگي ايران به فرانسه بفرستند كارها در حال انجام بود كه انقلاب 1357 ايران روي داد و همه چيز تحت تاثير جمهوري اسلامي ايران قرار گرفت و كتاب حركت تاريخي كرد به خراسان كه در تهران وزارت فرهنگ و هنر عهده‌دار چاپ‌ آن شده بود به من برگردانده شد. گويا بعدها مشكلاتي براي شما پيش آمد چرا؟ در جهت كارهاي تحقيقاتي كه به روستاها مي‌رفتم در شهريور 1358 براثر واژگوني اتومبيلم به دره افتادم و فرزندم ابوالفضل را از دست دادم و صدمه شديد روحي خوردم. در چنين بحراني از سرخس به مشهد منتقل شدم و رئيس بزرگترين كتابخانه عمومي خراسان شدم كه آرم آن به كتابخانه عمومي دكتر شريعتي مشهد تغيير يافته بود. در مورد نحوه تاليف كتاب حركت تاريخي كرد به خراسان بيشتر توضيح دهيد. تا پايان سال 1358 توانستم با تمام بدبختي‌ها جلد اول كتاب حركت تاريخي كرد به خراسان را به چاپ برسانم كه خطري بسيار عظيم براي تهديد زندگي و خانواده و شغل من بود. اين كتاب در فروردين 1359 وارد بازار شد و خيلي سروصدا راه انداخت و توجه‌ها را به خود جلب كرد و دوست و دشمن فراواني برايم تراشيد. در مورد فعاليت‌هاي ايام كتابخانه صحبت كنيد. با بهره گيري از كتب و مجلات كتابخانه معتبر و قديمي دكتر شريعتي و كتابخانه هاي دانشگاه مشهد و كتابخانه عظيم آستان قدس رضوي به شدت و مداوم به نوشتن كتاب‌ها و مقالات خود پرداختم  و به چندين سمينار فرهنگي به تهران، شيراز، كردستان، مهاباد، كرمانشاه و ايلام دعوت شدم. متاسفانه به دليل فقر مالي نتوانسته ام تمام زحمات و كارهاي گذشته خود انتشار دهم . در مورد بازنشستگي خود صحبت فرماييد؟ تا سال 1373 خورشيدي بدين گونه به خدمت و كار خود ادامه دادم و سر انجام  پس از 33 سال خدمت در اسفند همين سال باز نشسته شدم . چون حقوق باز نشستگي كفاف زندگي ام را نمي داد . لذا به برخي كارها روي آوردم كه باعث اتلاف وقت من شدند . ادامه كارهايم حساسيت برخي از نيرو ها را بر انگيخت كه منجر به دو سال زندان و عقب افتادن از مسير فرهنگي خود شدم و پس از آزادي از زندان هم ناچار با فقر مالي شديد تري همان رويه را ادامه دادم . مختصر كمك هزينه اي از باغ كوچكي كه ايجاد كرده بودم برايم مفيد واقع نشد و باز با قرض و دين و هزاران بدبختي كه گفتنش موجب دردسر خواهد شد به كار خود ادامه دادم .تا كنون قريب يكصد مقاله و مصاحبه در مطبوعات و راديو و تلويزيون داخلي و خارجي منتشر ساخته ام و 15 جلد كتاب چاپ و منتشر نموده‌ام. گويا شما با موسيقي نيز آشنايي داريد در اين راستا چه كار كرديد ؟ از سال 1349 با ضبط و جمع آوري موسيقي هاي محلي از اساتيد محلي قديم حدود 120 ساعت موسيقي ريلي و كاستي را طبقه بندي كرده ام  كه در نوع خود بسيار ارزشمند است . همكاري من با اساتيد برجسته موسيقي كشور از جمله آقايان: محمد رضا درويشي، هوشنگ جاويد، جهانگير نصري اشرفي، محمد نورريزان اردلان، رسولي، گلستان، صدري و ديگران صميمانه و صادقانه بوده است و متقابلا” از سوي مسؤلين فرهنگي هنري كشور چه در حوزه هنري و چه در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مورد تقدير قرار گرفته و عضو پيوسته خانه موسيقي ايران هستم. منبع:هاوار شماره ۱۳و۱۴    
نوشته شده در دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 1:51 توسط نیلوفر| |


Design By : Night Skin